يحيى دولت آبادى
174
حيات يحيى ( فارسى )
شب مخصوص براى هر محل از ورود دشمن جلوگيرى مينمايند اذان صبح آنشب از يكى از مجاهدين محمودنام كه جوان زيركى است ميپرسم نميدانم نعش عنايت اللّه را در ميدان از درخت فرود آوردند يا نه ميگويد ميروم خبر ميآورم ميگويم چگونه ميگذارند خود را بميدان برسانى ميگويد اگر از بست و بند مجلس بگذرم كار مشكلى نخواهد بود به او رخصت داده مىشود ميرود و بعد از ساعتى بازآمده احوال ميدان و ميدانيان را نقل كرده ميگويد تا پاى درختى كه نعش جوان بر آن آويخته بود رفتم پيراهن و شلوار بر درخت آويخته است و جسدش را بردهاند . بالجمله روز سوم جواب تلگرافات از ولايات ميرسد و انقلاب فوق العاده در سرتاسر مملكت حاصل شده تعطيل عمومى ميگردد و از آذربايجان و گيلان و كرمان و اصفهان و فارس و جاهاى ديگر تلگراف ميكنند كه ما محمد عليميرزا را بپادشاهى نميشناسيم اين خبرها كه بشاه ميرسد مضطرب شده اوضاع دربار درهم و برهم مىشود در اينحال ميرزا مهديخان وزير همايون بمجلس آمده با هيئت رئيسه جواب و سئوال مىكند كه شاه دستخط مراجعت ناصر الملك و علاء الدوله و معين الدوله را بدهد و اسباب اصلاح فراهم شود وقت شام دستخطى از شاه ميآورند بهيئت رئيسه مجلس ارائه ميدهند كه الساعه بايد مجلس جمعيت را متفرق كند تا ما هم جمعيت ميدان را متفرق سازيم و اگر نكنند براى حفظ مملكت ناچار بقوهء جبريه متفرق خواهم ساخت احتشام السلطنه از اين دستخط وحشت كرده اصرار مينمايد كه امشب بايد جمعيت از فضاى بهارستان بيرون بروند كه كار بجنگ نكشد در اينوقت كه سه ساعت از شب رفته است چند هزار نفر در فضاى بهارستان و نگارستان و اطراف هستند غير از انجمنها كه در مدرسه ناصرى ميباشند و غير از مجاهدين كه در سنگرها مشغول حافظتند ناطقين ايستاده مردم را ترغيب ميكنند كه امشب برويد و صبح بيائيد احتشام السلطنه براى مردم نطق كرده اصرار مينمايد كه متفرق شوند و بهر وسيله هست مردم را راضى مينمايد كه بروند و آنشب كسى در عمارت مجلس نماند رئيس مجلس وانمود مىكند كه هركس امشب در مجلس بماند كشته مىشود در صورتى كه قضاياى بعد ثابت مينمايد اينطور نيست و بزرگترين قوت در